پیدایِ پنهان

۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

وقتی که بیدار شدن از خواب دیگه حال نمیده...

وقتی که بستن بند کفشام دیگه حال نمیده...

وقتی که زنجیر بستم به گردم اونو دادم دست یک نفر...

اون وقت مطمعن میشم اشتباه کردم...

وقتی که میفهمم اشتباه کردم...

خواب میبینم که آزادم

آزاد مثل پرنده موهامو باد میبره و شادم که آزاد شدم...

وقتی که اشتباه کردم و نمخوام به دیگران بگم چون میدونم تقصیر خودمه .... اون وقته که باید دل خوش کنم به این که هنوز زنده ام

هنوز میتونم زندگی کنم و به خودم دلداری بدم یه روز بی خبر میذارم و میرم

اون نقظه ی کره ی زمین دوباره از اول

زندگی میکنم این بار بنده و برده کسی نمیشم.........این بار آزاد زندگی میکنم

 و آزادانه عاشق ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۶:۵۷
خانوم کوچولو

.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۴ ، ۰۱:۴۲
خانوم کوچولو